|
فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...
|
||||
|
|
||||

سلام به همه ي دوستاي خوبم...
بعد از اين وقفه ي نسبتا" طولاني با يه ترجمه ي ديگه از Empyrium اومدم...
3 ماه بود ترجمه نذاشته بودم!!!
انگار به ما نيومده بريم و برنگرديم!
ممنون از همه ي دوستاي عزيزم كه تنهام نذاشتن...
خب بهتره حرف بيخود نزنم...
بعد از دفعات مكرري كه به بعضي از دوستام (مخصوصا" حسام عزيز) قول داده بودم اون وقتايي كه لازمه
سبك ترجمه مو تغيير بدم...موفق شدم اينكارو بكنم!
البته در مورد Empyrium كه بايد اين اتفاق مي افتاد...
اگه مشكلي با اين روش ترجمه دارين بهم بگين...
در آخرم يكي از همون هميشگيا نوشتم!
اميدوارم خوشتون بياد...
The Ensemble Of Silence
خاموشي مطلق
on silent wings the night comes from there, as my heart longs tothee
و دوباره ماه دست تكان مي دهد... آرام بر من مي درخشد...
شب از دور دست ، خرامان بر بالهاي سكوت مي آيد...
همانگونه كه قلبم آرزويت را دارد...
For in my hand I still hold the rose that froze long times ago,
its leafs have withered, it ceased to grow - left in me thiswoe.
The wine of love, is o so sweet, but bitter is regret,
I knew at sunset I would meet the ascending veils of dread
آرزويت را...
چرا كه هنوز گل سرخي را كه از مدتها قبل در دستانم يخ زده بود
نگه داشته ام...
گلبرگ هايش خسته و پژمرده شده اند...ديگر نمي رويند...و مرا با خود
و به حال خود تنها نها ده اند...
شراب عشق...آه چه شيرين است...
اما بيش از اينها غرق افسوس و حسرت است...
با غروب خورشيد مي دانستم، (نه بدرود روشني را بلكه) بالا رفتن
پرده ي ترس را مي بينم...
Before my eyes nocturnal curtains fall,
The dark and gentle haze of the night, greedily devours all
(و) پيش روي چشمانم پرده هاي شب فرو مي افتد...
مه تاريك و ملايم شب، حريصانه همه جا را در بر مي گيرد...
Woe to him whose heart is filled with bitter rue and who drownsin grief
In the silence of the night I loose myself,
it makes me drunken with its sweet blue sound
در اين لحظه، واي بر كساني كه قلبشان پر از زهر تلخ افسوس است
و در غصه هاشان غرقند...
در سكوت و آرامش شب خود را مي بازم...
(شب) مرا با صداي آبي و شيرينش مست مي كند...
In the drunk'ness of solitude I fear no more the solemn realms ofdeath
No single sigh from my lips as I drink the wine of bitterness
My heart is aching nevermore for I know that all may end
Just I and the poetry of the night, now forever one....
Just I and the poetry of the night, now forever one,
The ensemble of silence plays so beautiful for me
در خلوت مستي ، از محدوده ي حقيقي ترس مي گذرم...وديگر ترسي ندارم...
همچنان كه شراب تلخ را سر مي كشم، هيچ آهي...ديگر از لبانم بر نمي آيد...
قلبم ديگر بيش از اين درد را به خود راه نمي دهد...چرا كه مي دانم...
همه چيز ممكن است تمام شود...
اكنون...تنها من و مشاعره ي شب تا ابد با هم يكي مي شويم...
هم اكنون...من و شعر شب تا ابد با هم يكي مي شويم...
و اين خاموشي مطلق چه زيبا برايم مي نوازد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب...دوباره رسيد...
و تموم ترسهامو تو خودش غرق كرد...
گوش كن...
گوش كن...
صداهاي سحر آميزي رو كه از عمق تاريكي زمزمه مي كنه...
ديگه نمي ترسم كه اينقدر شراب بنوشم تا مست روي زمين بيفتم ...
مي خوام گوش بدم...
ترسي ندارم كه مست به مه مبهم زل بزنم و تو دنياي خودم غرق شم...
ترسي ندارم كه بي دليل لبخند بزنم...
ترسي ندارم كه چشمامو ببندم و با آهنگ شب بخونم...
ترسي ندارم كه تو تموم لحظاتش غرق شم...
نمي خوام آه بكشم...
نمي خوام به اون لحظه اي فكر كنم كه تلخي شيرين شراب تموم مي شه...
فردا شايد در غصه ها غرقم...!
فردا شايد غرق افسوس باشم...!
فردا شايد عشقي نباشد و شرابي...!
فردا شايد روزيست با نقاب ترس...!
فردا هر چي هست...
من امشب هستم...در كنار تموم چيزايي كه مال منه...
من امشب...يك شب زندگي مي كنم...
لینک دانلود: The Ensemble Of Silence
+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 18:24 توسط ارغـــوان |