تبليغاتX
> My Immortal

My Immortal

فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...

HOME

E-MAIL


امشب شبح باز هم روی دیوار بود...

عجیب نگاه می کرد...

و چشمانش حالت عجیبی پیدا کرده بود...

ته مایه ارغوانی...

همه چیز و همه جا ارغوانی بود...

آسمان نقش بسته به ارغوانی...

انگار کسی دست زد به شانه اش...

سلام من ارغوان هستم...

ترسید...

جا خورد...

خیلی آشنا بود ولی ارغوان بود...

تازه یادش افتاد که سال پیش در مراسم تولدش شرکت کرده بود...

گویا هر سال موقع تولد همه چیز ارغوانی می شد...

و هر دو لبه دیوار می نشسند و می خندیند به آدمهای رنـگـی روی زمین...


فراموش نکن...ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26ساعت 17:40 توسط ارغـــوان |


                      1

به سفارش ستایش عزیز، کلیت قضیه رو دستم دادی، راضی باش به جزئیاتش :

 


دست بدی بدون شونه می مونی  !


می برن ... با یه آب روش...نوش جون !

جنگل  شرف داره به این زندگی!

بیچاره گانز حنجره ش رو پاره کرده...

اونوقت ما هنوز به جزییات حرفش دقت نکردیم...

روز به روز حیوون صفتی مون بیشتر می شه...

دخترا و پسرای خاله زنک رو مث گل تحویل اجتماع می دیم... خل تحویل می گیریم!

دوست متفکری دارم...با عقاید بزرگ و شیشه ای...

دست چرک و پشمالوی سگ رو ترجیح می ده به هراز تا دست گرم و پر محبت!!!!

کاش می ذاشتیم حداقل سگ بلیسدمون...

اون خوب می فهمه کی خورده شیشه داره...کی کلا" شیشه س...

بعضی ها هم که خیلی جلوترن...آینه ن...

صافه صاف...

بری جلو آینه چی می شه؟؟؟  نکن این کارو...خطر داره جونم!

ببینم جلو خودت کم میاری یا نه؟؟ نمیاری...

به خودت که اعتماد داری نداری؟

آینه چی؟؟

یه جمله رو به یاد دارم که می گه:

آینه فقط انعکاس حقیقته...

حقیقت مسلم چیزیه که عکسشو تو آینه می بینی...

در خواب من دیگر، آینه ها تکثیر نمی کنند...

کسی نمی گه...

حرف خودمه...

الحق که خوب گفتم...


همون به که در خواب بینم پنبه دانه !

هیچ شتری هم  چه لپ لپ چه دانه دانه نمی تونه نوش جان کنه...همه حرفه!

این روزها ملقب شدیم به گرگ !!!!!!!( این دیگه آخرش بود)

یه وقت نزدیکم نیاین می خوام همه تونو اغفال کنم...

اتفاقا" خیلی حال کردم...

دنیا جوری تربیتم کرده که ترجیح می دم آدم بده (!!!) باشم...


صادق باشی می شی یه انسان ملعون که غلط کرد حق خودشو از دنیا گرفت...

نباشی هم که دیگه تمام القاب و الفاظ به روز و با کلاس مارک می شه رو پیشونیت...

خره کجای قضیه س؟ تمام موارد صحیح می باشد...

*می خوای خر شی؟

**نه... می تونم چیز دیگه ای بخوام؟

*معلومه!

**مثلا" چی؟

*می خوای خر شو؟ ها؟

**ممنون صرف شد!

این روزها ما خرها گرگ می شویم...شما چطور؟!

بذارین خلاصِتون کنم (هرگونه برداشت از این واژه آزاد است)

اینجا همه چی برعکسه...

فعل و فاعل یقه ی مفعولو گرفتن...

فقط خدمت دوستان دیرینه ام بگم که...


سعی کنین اون چیزی باشین که تو وجودتون آثاری ازش هست...

و سعی کنین با چشمتون ببینین... نه با گوش...

طرف صحبتم کلی آدم، با عقاید مختلفه...

کاری به کار دنیا ها و روز حساب رسی و اینا ندارم !

یکی قبولش داره...یکیم به هیچ جاش حسابش نمی کنه...


چیزی که در هر دو حالت واضحه اینه که:

حقیقت تو دستای کثیفمون می چرخه و کمرنگ می شه...

ولی هیچ وقت از بین نمی ره!

 


See (all of you) in hell


Be good

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/10ساعت 16:32 توسط ارغـــوان |


             1

سلام به همه...

امروز یکی از بهترین آهنگای بند مورد علاقه م Summoning رو برای ترجمه انتخاب کردم...

سبکشون Atmospheric Epic Black Metal ئه...

که مضمون آهنگا رو به راحتی می شه از نوع سبک متوجه شد...

توی جوی حماسی شعرا و آهنگایی فوق العاده داره...

حماسی بین ما با یه مفهوم برداشت می شه...

ولی در کل این بند حماسه ی زندگی رو معرفی می کنه...

بعد از ترجمه چند خطی هم خودم نوشتم که امیدوارم لذت ببرین...

ممنون از همه...

 

Where Hope And Daylight Die

 

جایی که نور و امید مرده...

 


 

Still here I wake and I think of you


I see you far away


Answer my call


Can you hear my voice


I hear you


باز هم بیدارم و به تو فکر می کنم...


تو را در دورتر ها می بینم...

صدایم را جواب بده...

صدایم را می شنوی؟

اما من، گوش سپردم به صدایت...

 


For we are gone and forever lost


Broken here I lie


Beneath the shadow sink


Where daylight dies


I wake for you

من رفته ام و تا ابد ناپدید شده ام...


در این دروغ شکسته شده ام...

اما در انتهای سایه ها...در کشش مرداب...جایی که روشنی روز جان می دهد...

در انتظارت ...بیدارم...

 


In better lands the sun may shine

And green leaves on trees spring


Their opening and blossoming


But here the ravens sing


در دیاری بهتر، شاید خورشید بدرخشد...

و (دوباره) برگهای سبز بر درختان برویند...

برگهایی که می شکفند و با طراوت می شوند...

اما در اینجا، در این سیاهی، کلاغ ها می خوانند...

 

 

But still I stand and think of

Days when grass was green


And my heart was so young


They ‘ve never been Past


Forever lost


اما من هنوز منتظرم...

و به روزهایی فکر می کنم که، برگ درخت سبز بود...

و قلبم به حدی جوان بود...

که هیچکس از آن عبور نمی کرد...

و تا ابد گم نمی شد...

 

           WWWWWWWWWWWWWWWWWWWWWWWW

?در دنیای من...


نور دلیل روشنی نیست...

و برق زمرد درختان دلیل زندگی نیست...

سایه ام...

شاید دلیلی باشد...بی انتها...

برای  خورشیدی که روزی...

از کشش گستاخی مرداب، طلوع خواهد کرد.......................

 

لینک دانلود: Where Hope And Daylight Die

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/03ساعت 16:12 توسط ارغـــوان |