تبليغاتX
> My Immortal

My Immortal

فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...

HOME

E-MAIL

1

درود بر همه دوستان...

در آخرین روزهای پاییز با یک آهنگ دیگه از بند مورد علاقه م Forest Of Shadows اومدم...

این کار علاوه بر شعری بسیار زیبا...

آهنگی فوق العاده داره...

که درد شعر رو خیلی خوب منتقل می کنه...

این آهنگ رو از (EP) سال 2001 به نام Where Dreams Turn To Dust انتخاب کردم...

پیشنهاد می کنم کسانی که به سبک Doom علاقه دارن، حتما" دانلود کنن...

بعد از ترجمه...

حس خودم رو از شعر نوشتم...

در ضمن دوست داران هنر و نقاشی...

حتما" عکس پست رو شناختین...

اثر مورد علاقه ی من، از Vincent Van Gogh بزرگ...

امیدوارم لذت ببرین...

 

Wish


آرزو...


 

awakened - this dying season

such a beauty to behold


oh autumn hath arrived


a tragedy painted dead


fallen am i without thee i am lost


in a region of doleful shades


i am withering away

 

رستاخیز(ابدیت) فصلی مرده و چشم نواز


آه پاییز، این نمایش سوزناک، که با مرگ مزین شده، از راه می رسد...

بدون تو، من در سرزمینی که سایه ی غم بر آن افتاده محو می شوم...

و در دورها...در خود می شکنم...

 

 

i dwell in the shadows of life

a dismal state of mind - i'm in pain


oh sun i hate thy beams

 
leave me here to sleep and dream


 

 

من در سایه هایی از زندگی، ساکنم...


در این درد (زندگی)، من دلتنگم...


آه ای خورشید، از پرتوات بیزارم...

در اینجا تنهایم گذار که چشم بر هم نهم و رویا ببینم...

 

 

in the midst of falling leaves


in a garden of endless grief


i yearn for thee my precious one


beneath a pale grey sky


i dream of your embrace


how i wish i had you near


in this oh so dolorous life


where dreams turn to dust


i have lost all my hope


of lasting pain and unpresent bliss


this soul of mine


i welcome thee eternal sleep


 

در میان ریزش برگ ها...


در باغی، از اندوهی بی انتها...

آرزویت را دارم...زیباترینم...

زیر آسمانی رنگ پریده و خاکستری...

رویای به آغوش کشیدنت را دارم...

چگونه آرزو کنم که در کنارم باشی؟؟ در این...

در این....................

آه...

زندگی بی نهایت دردناک است...

رویاهایم در کجا مرده؟

من رفته رفته تمام امید وخوشی هایم را، به این درد ابدی می بازم...

این آرزوی من است...

که به تو...

ای خواب ابدی...خوشامدگویی کنم...

 


silent advent of white death


i feel so cold


crystallized tears falling still


oh autumn hath died


enshrouded am i


in thy mist of endless gloom


enthralled am i by thy beauty


how i wish, how i wish

 

مرگ سپید، آرام بر من می بارد...


به شدت احساس سرما می کنم....

بلور های اشک همچنان فرو می ریزد...

آه...پاییز زیبا، رفته رفته می میرد...

من خود را در میان هاله ای از تاریکی تو، کفن کرده ام...

من با زیبایی ات، اسیر شدم...


چگونه آرزو کنم؟

چگونه؟؟؟


in the midst of falling snow

in a garden of endless grief


my forlorn soul of misery


where peace and rest can never dwell


hope never comes


i see no point in going on


still i dream but now i know i dream a lie


so i close my eyes and i sigh


a life of shattered dreams i can no longer bear


i enter thee eternal sleep

 

 

در میان بارش برف...


در باغی، از اندوهی بی انتها...

روحم درمانده در این بیچارگی...

کجا آرامش و آسایش هیچ گاه ساکن نیست؟

در کجا امید، هرگز نمی آید؟


هیچ هدفی را در ادامه ی راه نمی بینم...

هنوز در رویاهایم اسیرم...

اما اکنون آگاهم که رویاهایم...

دروغ است...

آنقدر که چشمانم را می بندم و حسرت می خورم...

بیش از این نمی توانم زندگی ای که رویاهایم را در خود می شکند، تحمل کنم...

من به درونت قدم می نهم...

ای خواب ابدی.............

 

 


برای خزان:

رویای زرد من...

مرگ آرامم...

با اولبن بلور می رود...

و من را در حسرت خود...

تنها می گذارد...

 

 

ای مرگ سپید...

مرا در باغ پاییزم...با غم های بی انتها، تنها گذار...

فقط کمی بیشتر...

پیش از آنکه...از درد بی رنگی، آسمان سرخم را سر بکشی...

پاییزم...

کسی در سوگ رفتنت...

همراهم نخواهد شد...

وای بر زندگی...

که چقدر محنت بار است...................

 

لینک دانلود: Wish

 لینک دانلود جدید: wish

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 17:58 توسط ارغـــوان |


               

سلام به همه ی دوستان...

ببخشید که فاصله ی پستام خیلی زیاد شد...

قبل از اینکه برم سراغ پست یه چیزی بگم...

از دوست خوبم آقا سجاد به خاطر قالبی که برام درست کرد ممنونم...

زحمت قالب قبلی رو هم کشیده بود...

سجاد جان ممنون...

 

و اما در مورد این پست...

شاید خیلی هاتون از عنوان متوجه شدین که پست مربوط به چیه...

متن کوتاهی که خیلی مدت پیش نوشته بودم و تو بنر قبلی وب هم، گذاشته بودم...

چقدر هم اون دست خط رو دوست داشتم...

حالا چون جاش به شدت تو بنر خالیه...

و چیز دیگه ای جایگزینش کردم...

می خوام به صورت پست بذارمش...

که حداقل جاش لا به لای مطالب وب خالی نباشه...

ممنون از توجهتون...

عروسک...

 

ارواح تاریک...


جان می گرفتند برای بقا...

عشق و امید بی صدا مرده بود...

بوی تند نفرت در نفسها موج می زد...


از دنیای آدمک ها سخن می گویم...

عروسکی روی جدول سرد خیابان بارانی دراز کشیده بود...

کاش می توانست فریاد بزند...

از سوزش سرد انگشتانش زیر پای آدمک ها...

کاش می توانست اشک ریزد...

بدون ترس از لبخندی که مثل تیر قلبش را می شکافت...


جرمش...او یک عروسک بود...

چشمانش...بی روح...خیره بر افق...

قلبش...می پرستید جاودانی آخرین رنگ آتش آسمان را...

آخرین رنگ غروب...چه سرخ...چه محو...

دنیا تاریک بود...

جایی در آن دورها آتش دیگر نمی سوخت...

او تنها یک عروسک بود...

در دنیایی خاکستری............................................

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/18ساعت 22:22 توسط ارغـــوان |