|
فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...
|
||||
|
|
||||
درود برهمه ی دوستان... پست امروز مربوط می شه به بحثی که دوست عزیزمون (امیر) مطرح کرد... این پست از بند سمفونیک بلک مورد علاقه ی من Tvangeste هست، که قبلا" هم شعری زیبا ازشون گذاشته بودم... این بند از نظر آهنگ سازی، شعر و وکال (مخصوصا" فیمل وکال) بسیار قوی هست... و یکی از بهترین بندا تو سبک خودش محسوب می شه... این شعر در وصف جنگ های صلیبی سروده شده... و بی عدالتی ها در زیر نقابی مقدس و منزه... اول این آهنگ با قطعه ی غمگین و آرومی از پیانو شروع می شه و بعد ویولون محزون و ظریفی بهش اضافه می شه... حس این آهنگ پر از درد در عین غروری با شکوه، اعتراضی بی حاصل و نفرته... مخصوصا" وقتی که واژه ی "مسیحی" رو تلفظ می کنه... یه توضیح کوچیک هم اینجا بدم... من با ملت عرب و فلسطینی و اینا هیچ کاری ندارم... طبق بحثی که با امیر عزیز داشتیم گفتم من مخالف هر خونی هستم که بیگناه ریخته بشه... یهودی...مسیحی...مسلمون...هیچ دینی این وسط اهمیت نداره... آدمی که داره بین گوشت و خون خانواده ش جون می ده خدا و دین نمی شناسه... درسته که چند تا مطلب نوشتن هیچ کمکی به اون بچه ی 3-4 ساله ای که کفن پیچ می شه نمی کنه... ولی این اعتراض در حد توان منه که دریغ نمی کنم... فکر می کنم چیزایی که لازم بود، گفتم... بعد از ترجمه به قول بچه ها شفاف سازی می کنم که مفهوم کلی مشخص باشه ! راستی آهنگ رو از دست ندین... به همه با هر سلیقه ای ، پیشنهاد می کنم.... Clouds hide the sun Fire blinds my eyes Smell of death around of me ...Like a shadow ابرها خورشید را می پوشانند... (حرارت ِ) آتش چشمانم را می آزارد... بوی مرگ در همه جا پراکنده است... مانند سایه (به دنبال ما...) Only sword in arm Sorrow in my heart .....Only hatred in my mind شمشیر در دستم... قلبم پر از اندوه... ذهنم پر از نفرت... GROUND of my land have now became red It can't take the blood anymore Shouts of dying like an echo of the greatest tragedy come to my land ...With the servants of alien god خاک سرزمین من رفته رفته سرخ می شود... و گنجایش خونی بیش از این ندارد... فریاد مردگان مانند موج عظیمی از اندوه همراه بندگان ِ خدایی بیگانه، به سرزمینم هجوم آورده... I roam in your infernal shadows And only moonlight shines my mournful way اجساد ملعون (دشمن) مانند باغی سرزمینم را سنگفرش کرده... من در میان سایه های شیطانیتان سرگردانم... و تنها درخشش مهتاب بر سوگواریم آگاه است... Regiomontum new life on the site of fire Town the phantom in a fog of centuries ...As a shelter of souls, crippled in sacred war زندگی ای جدید و ملعون در میان آتش... و شهری تیره ، فرو رفته در ابهام قرنها... که برای حفاظت از هویت خود، قربانی جنگی مقدس شده است... For the name of goodness and love Drowning in blood of the innocent people For the name of goodness and love Orphaned land, life transformed in ashes به نام عشق و پاکی... در خون مردمی بیگناه غوطه ور شده ای... به نام عشق و پاکی... سرزمینی بی سرپرست و بی کس ، به گورستان مبدل شده... Ridden by fear of Uncertainty Think of your life before you'll draw your last breath ...Think of your sins in reality Christian Christian و ترسی مبهم در وجودت رخنه کرده... به زندگیت فکر کن ، پیش از آنکه آخرین نفسهایت، آن را بگیرد... به گناهانی که در پس ِ حقیقت ِ زندگیت مرتکب شده ای... ای مسیحی! مسیحی!!! It's not rain that has spilled from the sky It is tears of my people It is not the rivers with pure water It is the rivers of blood of my people Now all of us are dead There is nobody to raise children There is nobody to harvest Sacred fire has gone Vaidelot's Sacred fire این باران نیست که از آسمان فرو می ریزد... این اشک مردمان من است... این رودخانه ای از آب زلال نیست... رودخانه ای از خون مردمان من است... اکنون همه ی ما مرده ایم... کسی برای پرورش کودکانمان نمانده... هیچ کسی برای برداشت محصولمان نیست... حال، آتش مقدس دور می شود... آتشی پاک، که بیگناهان را در خود تطهیر داد* The Land of our ancestors is grasped by the flame of war The air is filled by bitterness There is no the taste of freedom here anymore Only grief about native ground Only Unending rain and lonely warrior Mourn about The Great nation exterminated for the name of goodness and love با آتش جنگ سرزمین اجدادیمان را ربودند... هوا مملو از بدبختیست... و دیگر طعم آزادی نمی دهد... در سراسر سرزمین اجدادی، تنها غم و اندوه جریان دارد... باران بی امان می بارد... و جنگجویی تنها، به سوگ سرزمینش نشسته است... به سوگ ملتی بزرگ و با شکوه... که به نام عشق و پاکی... ویران شد...................... XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX ? آسمان در نیمه ی روز، سیاهپوش است... ابرها هم... رودخانه با خون تعمید داده شده... به کنارم نگاهی می اندازم... سایه ام را نمی بینم... دستی به امید کمک، سایه م را با درد از من ستاند... صدایی به گوش می رسد... ضجه ی کودکیست که هنوز مادرش را با التماس می خواند... به زیر پایم می نگرم... مشتی آتش، خود را به خرمن موهای زنی زیبا رو انداخته... گویا زن چشم هم نداشت...اما زیبا می نمود... به اجساد دشمنان نگاهی گذرا می اندازم... اجسادی که قداست از چهره شان رخت بسته... و شیاطین بر سرشان، مسرور می رقصند... لحظات، زمان را می بلعند... اکنون ماه اشکهایم را نمایان می کند... سرزمین من خفته است... خفته در خون خود... خفته در تاریخ... سرزمینی که، به نام مسیحیت، از میان رفت... با قداستی که با خون، تعمید می داد... با دشمنانی از تبار ِ خدایی بیگانه... خدایی که زبانش با ما آشنا نبود... سرم را بالا می گیرم... در آن دورها آتش دیگر نمی سوزد... سرزمین اجدادیم در گور خود آرام خفته است............... پشت هر جنگ، نامی هست... به روی هر جنگ، نقابی... جنگی به نام عشق و پاکی... برای یکرنگی جهان، از منبعی مقدس... جنگی هم... برای تسلیم شدن جهان، مقابل همان منبع "نامقدس"............ لینک دانلود آهنگ:Damnation Of Regiomontum لینک دانلود ۲ : Damnation Of Regiomontum
Damnation of regiomontum
لعنت شدگان
Regiomontum a garden on ashes
When you'll lay down in a bed of Death
هنگامی که در بستر مرگ خواهی خفت...
+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 10:8 توسط ارغـــوان |