|
فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...
|
||||
|
|
||||
سلام... بالاخره بعد از ۲۰ روز فرصتی پیش اومد که آپ کنم... از همه ی دوستای خوبم که تو این مدت سر می زدن ممنونم... پست امروزم، یه پست استثنایی از گروهیه که تو ایران خیلی کم شناخته شده س و ترجمه ای ازش گذاشته نشده... ممکنه خیلی از شماها این گروهو نشناسین ولی کاراشون قابل تحسینه... Tvangeste...سبکش یکی از شاخه های بلک متاله روسیه...نقطه ی قوتشون اینه که درست مث یه سمفونی کامل می مونن... و البته کسایی که مث من به صداهای مرموز و شیطانی علاقه دارن باید بدونن وکال این بند مورد خیلی خوبی برای انتخابشونه... اگه ته مونده ی علاقه ای به بلک متال تو وجودتون باشه عاشق آهنگای این بند می شین... خودم هر روز بیشتر از ۱۰ بار گوش می دم! حجم آهنگ زیاده...((ولی)) به نظر من حتما دانلودش کنین... چون اگه آهنگ رو در کنار متن و ترجمه داشته باشین ، تازه متوجه اصرار من می شین... خوب...فکر می کنم توضیحات دیگه کافی باشه... ولی قبل از خوندن ترجمه...برای چندمین بار می گم...من هیچ تعصبی رو ترجمه ی لغت به لغت ندارم...مخصوصا" این شعر که متنش سنگینه و نمی شه این کارو کرد... امیدوارم خوشتون بیاد... (Raven (Under The Raven's Black Wings کلاغ (زیر بالهای سیاهه کلاغ...) Under the Raven's black wings زیر بالهای سیاهه کلاغ ؛ بادهای خشن و بی رحم سر و صدا می کن... و آرامش و خواب آروم درختا رو به هم می زنن... نور ماه ، برق امیدی تو چشمای پرندگانِ بی پناهه (نا امنی همه جارو گرفته بود) کلاغ در دل ماه مث زخم عمیقی می مونه ( ظلمت و سیاهی کلاغی که تو آسمون پرواز می کنه مث لکه ی ننگی تو دل سفیده ماه به نظر می رسه) زیر بالهای کلاغه سیاه............. The heated battle rages on mercilessly Pushing masses of corpses on the ground And stamping of the hooves, shaking the earth Saturating earth with the proud blood of warriors The steel was shining and the air was getting hot جنگ و جدال با بی رحمی شدت گرفته بود... هزاران تیر به آسمون پرتاب می شد... نیزه ها قلب زره های فولادی رو می شکافتن... توده ی لشکریان به سمت میدان ( جنگ) هجوم می بردن... صدای فریاد و جلینگ جلینگ لباس های آهنیشون سکوت شب رو می شکست... (با هر قدم) پاهاشونو به زمین می کوبیدن و زمین زیر پاهای قدرتمندشون می لرزید... (پا می کوبیدن به زمینی که) آغشته به خون جنگجویان غیور بود... شمشیر ها زندگی انسانها رو نابود می کردن ( و اونا رو به خاک و خون می کشیدن) (شمشیر ها و زره ها) می درخشیدن و هوا هر لحظه از نفسهای خشمگین مبارزان داغ تر می شد... قطرات زندگی (خون) در میان انبوه دشمنان روی زمین می چکید... می چکید...درست در خاک لشگر خادمان مسیح پشت سرشون همه چیزو می سوزوندن و آتش ، مراسم تشییع جنازه ی بی گناهان و بی خبرانی می شد که می سوختن... مُرده ها جابجا می شدن... جنگجویان از همه ی ملت ها محکم و استوار قدم بر می داشتند و ناخواسته به سمت سرزمین های بومی و اجدادیشون هجوم می بردن... راه سرافرازی و پیروزیشون با خون سنگفرش شده بود... ((کجاست صداهایی که روزی فریاد می زدن)) : "زندگیه من در رگهای درختان جاریه... عشق من در دشت و صحرا گل می ده... ایمان من، در شاخ و برگ درختان نفس می کشه " Two powerful armies were getting closer دو جنگجوی قدرتمند به هم نزدیک می شدن... (و در هر برخورد) زخمهای عمیقی رو بدن همدیگه ایجاد می کردن... با هم گلاویز می شدن و مرگ و زندگیشون تو دستای همدیگه بود... در بین خون ِ مردم، کم کم این خشم کم می شد و رو به نابودی می رفت... شاید به سمت ترس و نا امیدی... کلاغ (با هیجان وصف ناپذیری) آن دورها ، بر فراز این جنگ آتشین می چرخید... But Prussian sword is a true reward ولی شمشیر پروسی ها (مردم پروس) پاداش خوبیه... برای کسانی که به جنگ آزادی اومدن... برای کسانی که (مجبور شدن به زور ) به سرزمین ما بیان... برای کسانی که خواستن اسیر دروغ ها بشن... و برای...خشم نهفته ی شمشیر... و ضربه های خشمگین و نا خواسته....(برای انتقام) (به جرم) آزار دادن خدایان... و برای برادرانی( جنگجویانی) که هرگز و هرگز طلوعی دیگر را نخواهند دید... زیر بالهای سیاهه کلاغ بادهای خشن و بی رحم سر و صدا می کن... و آرامش و خواب آروم درختا رو به هم می زنن... نور ماه ، برق امیدی تو چشمای پرندگانِ بی پناهه (نا امنی همه جارو گرفته بود)... کلاغ در دل ماه مث زخم عمیقی می مونه ( ظلمت و سیاهی کلاغی که تو آسمون پرواز می کنه مث لکه ی ننگی تو دل سفیده ماه به نظر می رسه) زیر بالهای کلاغه سیاه.......... XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX سرزمینی که روزی سبز و آروم بود... قربانی دشمنی و تضاد شده بود... مردمی که روزی در کنار هم زندگی می کردن... حالا برای زندگی کردن خون همدیگه رو می ریختن...می کشتن تا کشته نشن... مردمی که روزی در سرزمین طلوع مسیحیت، خوشبخت زندگی می کردن... حالا...وجب به وجبشو به خاک و خون کشیده بودن... پیروزیه خونبار...حکمی که با خون نوشته می شد... انسانیت، به دست خود نابود می شد... جیغ...آتش...درد...خون...خون....................... کلاغ در اوج... بالا سر اجسادی که غرورشونو به قیمت نابودی خریدن... انسان...برترین مخلوق...حالا چنان مفلوک شده بود... که زیر بالهای کلاغ سیاه به زانو در اومده بود... همه جا غرق در ظلمت...برای ماه...دیگر طلوعی نبود... کلاغ...مغرور از شکست انسان... قلب ماه هم شکافته شده بود...زخمی چرکین و آلوده به ننگ... و زیر بالهای کلاغه سیاه........................................مرگ حاکم بود... لینک دانلود:Raven ...he said ...but no matter diStant ...I want you know ...you are in my heart
The winds of ruthless wrath are running and calling
Troubling the heads of sleeping trees
The moonlight flashes of the blinding hope in the birds' eyes
The raven in the moon's eyes is as black as a wound
Under the black raven's wings
Shooting a myriad of arrows into the sky
Breaking spears on the steel armor
Breaking into the twilight, cry, clang of iron
The swords shatter human lives
From the menacing breath of people's wrath
And through the countless hordes of enemies
Dripping drops of life on the way
Through the dirt of Christ servants' rows
Leaving the funeral fires behind
Moving apart those who came to give death
The warriors of free nation are stepping firm
On the native land, pushing away the unwanted
Paving the way to the victory with blood
My life is flowing through the veins of trees
My love blossoms in the field
My faith is breathing in the crowns of trees
(اونا خاک سرزمین مسیحیت رو به خون کشیدن)
And gnawed deep wounds in each other
On this crowd of mixed lives
Sinking in rage and other people's blood
The raven is circling, exaggerating the flame of war
For those who came to strangle freedom
For those who brought suffering to our land
For those who wanted to entangle with lies
And wrath held a sword
And stroke the unwanted ceaselessly
For troubling gods
For that the brothers will not see another dawn
Under the Raven's black wings
The winds of ruthless wrath are running and calling
Troubling the heads of sleeping trees
The moonlight flashes of the blinding hope in the birds' eyes
The raven in the moon's eyes is as black as a wound
Under the black raven's wings
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 22:39 توسط ارغـــوان |