تبليغاتX
> My Immortal

My Immortal

فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...

HOMEPAGE

E-MAIL

My Last Breath

سلام به همه...

اول از همه به خاطر اینکه تو این مدت نتونستم آپ کنم معذرت می خوام...

راستش اصلا" تو شرایط خوبی نبودم و یه جورایی نسبت به همه چیز بی خیال شده بودم...

ولی خوب، این وضع نمی تونست ادامه پیدا کنه...

باید به کارام می رسیدم...

از همه ی دوستای عزیزم که تو این دو هفته اومدن و اینقدر بهم لطف داشتن واقعا" ممنونم...

بدونین که خواسته یا ناخواسته خیلی کمکم کردین...

خوب...

امروز با یه آهنگ از Evanescence اومدم...

خیلی دوسش دارم...

مخصوصا" داستانشو که خیلی با روحیاتم جور در میاد...

آخرشم طبق معمول یه برداشت...

بازم ببخشین اگه خراب شد...

 

My Last Breath

Hold on to me love

عشقی که به من داری رو در خودت نگه دار

You know I can't stay long

تو می دونی که بیشتر از این نمی تونم بمونم

All I wanted to say was I love you and I'm not afraid

چیزی که می خواستم بگم این بود که دوست دارم و نمی ترسم

(از گفتنش نمی ترسم)

?Can you hear me

صدامو می شنوی؟

?Can you feel me in your arms

منو تو بغلت حس می کنی؟

 

Holding my last breath

آخرین نفسمو تو خودم نگه می دارم

Safe inside myself

انگار وجود خودم از همه جا امن تره(آخرین نفسم رو مثل چیز با ارزشی

در درونم حبس می کنم تا بیهوده از دست نره)

Are all my thoughts of you

تموم ذهنم رو مشغول کردی

Sweet raptured light it ends here tonight

نفسم مثل نور زیبایی می مونه که از خود بی خود شده و امشب

کمرنگ می شه و به پایان می رسه(و این نابودی دست من نیست)

 

I'll miss the winter

زمستون رو از دست می دم

A world of fragile things

دنیایی که پر از چیزای شکننده و فانیه

Look for me in the white forest

تو جنگل سفیده پوشیده از برف، دنبالم بگرد

(Hiding in a hollow tree (come find me

بین درختای سفید پوش(بیا...بیا و پیدام کن...)

I know you hear me

می دونم صدامو می شنوی

I can taste it in your tears

اینو از اشکهات حس می کنم

(بیا...بیا و پیدام کن...تو می تونی پیدام کنی...)

 

Holding my last breath

آخرین نفسمو تو خودم نگه می دارم

Safe inside myself

انگار وجود خودم از همه جا امن تره(آخرین نفسم رو مثل چیز با ارزشی

در درونم حبس می کنم تا بیهوده از دست نره)

Are all my thoughts of you

تموم ذهنم رو مشغول کردی

Sweet raptured light it ends here tonight

نفسم مثل نور زیبایی می مونه که از خود بی خود شده و امشب

کمرنگ می شه و به پایان می رسه(و این نابودی دست من نیست)

 

Closing your eyes to disappear

چشماتو ببند تا ناپدید بشی

You pray your dreams will leave you here

تو رویاهات رو می پرستی،ولی اونا هم بالاخره ترکت می کنن

‌But still you wake and know the truth

تو بیدار می شی و حقیقت رو می بینی

(وقتی از رویاهات دور شدی و چشماتو رو حقیقت باز کردی)

No one's there

می بینی که هیچ کس به جز خودت اونجا نیست

 

Say goodnight

شب بخیر بگو

Don't be afraid

نترس

Calling me calling me as you fade to black

صدام کن...

با تموم قدرت صدام کن...

چون داری به اعماق تاریکی سقوط می کنی...

 

Holding my last breath

آخرین نفسمو تو خودم نگه می دارم

Safe inside myself

انگار وجود خودم از همه جا امن تره(آخرین نفسم رو مثل چیز با ارزشی

در درونم حبس می کنم تا بیهوده از دست نره)

Are all my thoughts of you

تموم ذهنم رو مشغول کردی

Sweet raptured light it ends here tonight

نفسم مثل نور زیبایی می مونه که از خود بی خود شده و امشب

کمرنگ می شه و به پایان می رسه(و این نابودی دست من نیست)

 

صدام کن...

با تموم قدرت صدام کن...

چون داری به اعماق تاریکی سقوط می کنی...

با تموم قدرت صدام کن...

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

ک اگه فقط یه نفس براتون مونده باشه و به تنها آرزوتون نرسیده باشین

چیکار می کنین؟؟؟

همون کاری که اون کرد...

می دونست دیگه خورشید رو نمی بینه...

نفسش رو تو سینه ش حبس کرد...

به تنها چیزی که اعتماد داشت درون خودش بود...

فقط آخرین نفسشو می تونست اون تو حبس کنه...

چشماشو بست...

می خواست بازم بره به دنیایی که مال خودش و اون بود...

به دنیایی که همه جاش سفید و پوشیده از برف بود...

اونجا که دیگه هیچ اثری از تاریکی نبود...سیاه نبود...

دوست داشت بره تو اون جنگل سفید و پشت درختا قایم بشه

و منتظر بمونه تا اون بیاد و پیداش کنه...

می دونست که میاد...

می دونست که صداش می کنه...

اینو از تو چشاش خونده بود...

ولی تا کی می تونست اونجا بمونه؟؟؟

اون وقتی نداشت...

با ترس چشماشو باز کرد...

تاریکی همه جا رو گرفت...

باید می رفت...

آروم با شب خداحافظی کرد...

با خاطراتش...با تموم چیزایی که دوسشون داشت...

با آخرین قدرتی که داشت صداش کرد...

و آخرین نفسشو آزاد کرد...

اون راحت پر کشید...

شاید می رفت به اونجایی که مدتها تو رویاهاش می دید...

با اون...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 19:38 توسط ارغـــوان |


سلام به همه...

می خواستم یه آلبوم واسه دانلود بذارم...

ولی دیدم خیلی وقته شعری از Evanescence نذاشتم...

پس یه راست رفتم سراغ یکی از بهترین شعراش...

شعری که چند سال پیش Rocky Gray درامر گروه نوشت...البته این شعر مال گروه سابقش

یعنی Soul Embrased بود که یه گروه Christian Metal بوده و توسط اوانسنس Cover شده...

Tourniquet تو لغت به معنیه شریان بنده...ولی من به دلایلی که آخر ترجمه می گم

آفریننده معنیش کردم...

در آخر هم یه مفهوم کلی می نویسم...

امیدوارم خوشتون بیاد...

 

Tourniquet

 

 I tried to kill the pain

سعی کردم درد و رنجو از بین ببرم

But only brought more

ولی فقط بدترش کردم

I lay dying

حالا دارم می میرم

And I'm pouring crimson regret and betrayal

و داره ازم خون می ره...پشیمونم...من خائنم...

(بابت اشتباهاتی که کردم پشیمونم)

 

I'm dying praying bleeding and screaming

دارم می میرم...دعا می کنم...داره ازم خون می ره  و فریاد می زنم...

?Am i too lost to be saved

خیلی گمراه تر از اونم که بخشیده بشم نه؟

?Am I too lost

اینقدر گمراهم؟

My GOD, my tourniquet

خدای من...آفریننده ی من...

Return to me salvation

رستگاری رو بهم برگردون...

My GOD, my tourniquet

خدای من...آفریننده ی من...

Return to me salvation

رستگاری رو بهم برگردون...

 

?Do you remember me

منو یادت میاد؟

Lost for so long

خیلی وقته سراغتو نگرفتم (مدتهاست که ازت دور شدم)

?Will you be on the other side

به اینورم نگاه میکنی؟ به من؟؟؟

Or will you forget me

یا شایدم فراموشم کردی...نه؟

 

I'm dying praying bleeding and screaming

دارم می میرم...دعا می کنم...داره ازم خون می ره  و فریاد می زنم...

?Am i too lost to be saved

خیلی گمراه تر از اونم که بخشیده بشم نه؟

?Am I too lost

اینقدر گمراهم؟

My GOD, my tourniquet

خدای من...آفریننده ی من...

Return to me salvation

رستگاری رو بهم برگردون...

My GOD, my tourniquet

خدای من...آفریننده ی من...

Return to me salvation

رستگاری رو بهم برگردون...

 

My wounds cry for the grave

 زخمهام واسه قبر گریه می کنن...

(منظور از گریه همون خونریزیه...خونریزی شدید و نزدیک شدن به مرگ)

My soul cries for deliverance

روحم واسه آزادی و رهایی گریه می کنه...

(روحم بی تاب آزادیه...می خواد ترکم کنه)

?Will I be denied Christ

ای مسیح من بخشیده می شم؟

Tourniquet

خدایا...

My suicide

خودکشی........

 

  VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

ی خوب همونطوری که متوجه شدین...

داستان در مورد کسیه که زندگی سختی داشته و دیگه تحمل مشکلات

و سختی ها براش امکان نداشته...

اون خودکشی می کنه و تو همون حالت درد و خونریزی که هر لحظه به

مرگ نزدیکتر می شه داره دعا میکنه...

دعا واسه اینکه خدا اونو ببخشه...ببخشه که مدتها فراموشش کرده بود...

از خدا می خواد این کارشو(خودکشی)ببخشه چون دیگه تحمل موندن نداره...

اون خیلی صادقانه به خدا و مسیح متوصل می شه...در حالی که آزادی

روحشو کم کم حس می کرده...

و آخرش..............................................................مرگ...

 

دلیل اینکه من Tourniquet رو آفریننده و خدا معنی کردم داستانه شعره...

خلاصه ببخشید اگه بازم شعرو خراب کردم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/08ساعت 1:2 توسط ارغـــوان |


سلام به همه دوستای گلم...

امیدوارم این روزای تعطیل به همه خوش بگذره...

بعدشم می خواستم بابت اون قالب که کم مونده بود به خاطرش جونمو از دست بدم

معذرت خواهی کنم...

قالب من خیلی مشکل داشت ولی حالا دیگه درستش کردم...

به خاطر تاخیرم منو ببخشید...

خوب...حالا می ریم سراغ ترجمه...و در آخر هم لازمه که در مورد این شعر یه کم توضیح بدم...

امیدوارم که خوشتون بیاد...

 

Everybody's Fool

همه احمقند!

 

Perfect by nature

به دست طبیعت درست شده...

icons of self indulgence

نشانه های خود بزرگ بینی

just what we all need

تنها چیزی که نیاز داریم

more lies about a world that

دروغ های بیشتری درباره ی جهان خیالی(مجازی) که

 

Never was and never will be

هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

have you no shame you don't see me

خجالت نمی کشی، منو نمی بینی

you know you've got everybody fool

تو می دونی که همه رو گول زدی(همه رو احمق جلوه دادی)

 

Look here she comes now

نگاه کن اون داره میاد

bow down and stare in wonder

زانو میزنن و با تعجب خیره می شن

oh how we love you

آه، چقدر دوست داریم

no flaws when you're pretending

وقتی وانمود می کنی عیبی دیده نمی شه(خیلی خوب تظاهر می کنی)

but now i know she

ولی من الان می دانم که

 

Never was and never will be

هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

you don't know how you've betrayed me

تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی

and somehow you've got everybody fool

یا شایدم تو همه رو فریب دادی

 

without a mask where will you hide

بدون ماسک کجا مخفی خواهی شد(چهره واقعیت معلوم می شه)

can't find your self lost in your lies

تو اینقدر در دروغهات گم شدی که حتی نمی تونی خودتو پیدا کنی

 

I know the truth now

من حالا حقیقتو می دونم

i know who you are

می دونم که کی هستی

and i don't love you anymore

و دیگه دوست ندارم

 

And never was and never will be

و هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

you don't know how you've betrayed me

تو نمی دونی که چطور بهم خیانت کردی

and somehow you've got everybody fool

یا شایدم تو همه رو فریب دادی

 

It never was and never will be

اون هیچ وقت نبوده و نخواهد بود

you're not real and you can't save me

تو وافعی نیستی و نمی تونی نجاتم بدی

somehow now you're everybody's fool

و به نحوی تو همه رو گول زدی...

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

آبه نظرم این شعر واقعا" فوق العاده ست...مفهومشم کاملا" واضحه...

کسانی که امیلی روخوب می شناسن می دونن که اون هیچ وقت از جاذبه های جنسی

و سکسی برای محبوب بودن و مورد توجه قرار گرفتن استفاده نمی کنه به خاطر همینه که

طرفداران زیادی تو تموم نقاط دنیا داره و همه اونو به خاطر صدای بی نظیر و شعرهای زیبا

و درک و دیدش نسبت به زندگی دوس دارن...

این شعرم دقیقا" به همین موضوع اشاره داره...

از نظر اون افرادی که به خاطر زیبایی و مسائل سکسی و حتی تظاهر به اون چیزی که نیستن

سعی می کنن مطرح و مشهور باشن همه احمقند و دیگران رو گول می زنن چون این چیزها

خیلی زودگذره...

من کاملا" باهاش موافقم و این شعرو خیلی دوس دارم...

خوب دیگه اگه کم و کاستی و مشکلی بود ببخشین...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/06ساعت 19:10 توسط ارغـــوان |


خیالی

 

شبهای بی صدا پر از ترس

در حجم فریادهایم گم نمی شود

الهه ی خیال و نور

چقدر در آرزوی خوابی عمیق و پر از رویایم

 

در باغ گلهای کاغذی ام

و ابرهایی لالایی از جنس شیرینی

در خیال خود ساعتها دراز می کشم

و آسمان ارغوانی رنگم که در اطرافم در پرواز است را تماشا می کنم

 

هنوز در درگاه مانده ام

درگاه ساعتی زنگ دار

که مثل هیولایی صدایم می زند و خبر از رفتنم می دهد

بگذار کمی دیگر بمانم

در جایی که باد در گوشم نجوا می کند

در جایی که قطرات باران با سقوطشان برایم قصه می گویند

 

اگر می خواهی از این جهان زیبا و خیالی بروی

کمی دیگر صبر کن و طاقت بیاور

زیرا ممکن است که دیگر نتوانی چیزهایی را که باعث شدند

دوباره نفس بکشی را بیاد بیاوری

این سرزمینی است که من برای فرار خود ساخته ام( این خط مفهوم کلی بود که خودم اضافه کردم و تو متن اصلی نیست)

 

در باغ گلهای کاغذی ام

و ابرهای لالایی از جنس شیرینی

در خیال خود ساعتها دراز می کشم

و آسمان ارغوانی رنگم که در اطرافم در پرواز است را تماشا می کنم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 3:2 توسط ارغـــوان |


 

Imaginary

 

swallowed up in the sound of my screaming

cannot cease for the fear of silent nights

oh how i long for the deep sleep dreaming

      the goddess of imaginary light

 

In my field of paper flowers

and candy clouds of lullaby

i lie inside myself for hours

and watch my purple sky fly over me

 

I linger in the doorway

of alarm clock screaming

monsters calling my name

let me stay

where the wind will whisper to me

where the raindrops

as they're falling tell a story

 

If you need to leave the world you live in

lay your head down and stay a while

though you may not remember dreaming

something waits for you to breathe again

 

In my field of paper flowers

and candy clouds of lullaby

i lie inside myself for hours

and watch my purple sky fly over me

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 3:1 توسط ارغـــوان |


به زیر کشیده شدن

 

حالا بهت می گم برات چه کارهایی کردم

پنجاه هزار قطره اشک ریختم

با فریاد، با فریب، با خون خودم، صدات کردم

اما تو هنوز صدای منو نمی شنوی

دیگه به دست یاری رسونت نیازی نیست

دیگه خودمو نجات دادم

شاید فقط و فقط برای ۱یه لحظه بیدار بشم

بدون شکنجه ای که هر روز بهم میدی

و درست لحظه ای که احساس می کنم به کف رسیدم

دوباره می میرم

 

به زیر کشیده می شم

غرق در تو

تا ابد سقوط می کنم

باید راهی به بیرون پیدا کنم

به زیر کشیده می شم

 

اینقدر راست و دروغو با هم قاطی کردی

که دیگه واقعیت رو از خیال تشخیص نمی دم

اینقدر ذهنم و آشفته کردی

که دیگه به خودمم نمی تونم اعتماد کنم

دوباره می میرم

 

به زیر کشیده می شم

غرق در تو

تا ابد سقوط می کنم

باید راهی به بیرون پیدا کنم

به زیر کشیده می شم

 

برو فریادم بکش

صدات دیگه اذیتم نمی کنه

دیگه من خیلی دورم

دیگه نمی شکنم

دیگه باید شروع به نفس کشیدن کنم

چون نمی تونم همیشه به فرو رفتن ادامه بدم...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 1:25 توسط ارغـــوان |


Going under

 

Now i will tell you wat i've done for you

fifty thousand tears i've cried

screaming deceiving and bleeding for you

and you still won't hear me / i'm going under

 don't want your hand this time i'll save myself

maybe i'll wake up for once

not tormented daily defeated by you

just when i thought i'd reached the bottom

i'm dying again

 

I'm going under

drowning in you

i'm falling forever

i've got to break through

i'm going under

 

blurring and stirrng the truth and the lies

so i don't know what's real and what's not

always confusing the thoughts in my head

so i can't trust myself anymore

i'm dying again

 

I'm going under

drowning in you

i'm falling forever

i've got to break through

 

so go on and scream

scream at me i'm so far away

i won't be broken again

i've got to breathe i can't keep going under

i'm dying again

 

I'm going under

drowning in you

i'm falling forever

i've got to break through

 

Going under / going under

going under / going under

i'm going under

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 1:23 توسط ارغـــوان |


نسبتا خوب

 

دوباره زیر طلسم تو

نمی توانم نه بگویم

قلبم را بخواه، قلب من در دست تو خونریزی می کند!

نمی توانم به تو نه بگویم

 

نباید اجازه دهم تو به شیرینی عذابم دهی

حالا نمی توانم اجازه دهم که از رویایم بروی

نمی توانم نفس بکشم، اما احساست می کنم

 

نسبتا خوب

نسبت به تو احساس خوبی دارم

 

این فساد شیرین و لذتبخش را بنوش

نمی توانم به تو نه بگویم

و من کاملا خودم را گم کرده ام و فکرم کار نمی کند

نمی توانم به تو نه بگویم

 

نباید اجازه دهم تو به شیرینی عذابم دهی

حالا نمی توانم اجازه دهم که از رویایم بروی

نمی توانم چیزی را که حسم به من می گوید باور کنم

 

نسبتا خوب

احساس خوبی دارم

خیلی طول کشید تا این حس را داشته باشم، اما حالا دیگر احساس خوبی دارم

 

من هنوز هم منتظرم تا باران ببارد

زندگی حقیقی همچون باران بر من می بارد

زیرا من نمی توانم هیچ چیزی را نسبتا خوب نگه دارم

کافیست!

آیا من هم به اندازه کافی برای اینکه تو نیز مرا دوست بداری خوب هستم؟

 

پس مراقب چیزی که از من می خواهی باش

چرا که، نمی توانم نه بگویم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/02ساعت 22:41 توسط ارغـــوان |


Good enough

 

  under your spell again

i can't say no to you

crave my heart and its bleeding in your hand

i can't say no to you

 

shouldn't let you torture me so sweetly

now i can't let go of this dream

i can't breathe but i feel

 

good enouh

i feel good enough for you

 

drink up sweet decadence

i can't say no to you

and i've completely lost myself and i don't mind

i can't say no to you

 

shouldn't let you conquer me completely

now i can't let go of this dream

can't believe that i feel

 

good enough

i feel good enough

it's been such a long time coming, but i feel good

 

and i'm still waiting for the rain to fall

pour real life down on me

cause i can't hold on to anything this good

!enough

?am i good enough for you to love me too

 

so take care what you ask of me

cause i can't say no

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/02ساعت 21:15 توسط ارغـــوان |


مرا به زندگی بازگردان

 

چگونه می توانی از درون چشمانم مثل درهای باز بنگری

و راه خودت را تا اعماق وجودم بیابی؟

آنجا که بی روح در تاریکی فرو رفته ام

و روحم در جایی سرد به خواب رفته است

تا وقتی که بیابیش و راهنمایش به منزل باشی

 

مرا در درون بیدار کن

مرا درون بیدار کن

صدایم بزن و از تاریکی حفظم کن

مرا در درون بیدار کن

بگذار خونم به جریان بیافتد

قبل از آنکه نابود شوم

مرا از آن پوچی که به سویش می روم حفظ کن

 

حالا آنچه را که ندارم می شناسم

نمی توانی ترکم کنی

نفست را در من بدم و مرا حقیقی کن

مرا به زندگی بازگردان

 

مرا در درون بیدار کن

مرا در درون بیدار کن

صدایم بزن و از تاریکی حفظ کن

مرا در درون بیدار کن

بگذار خونم به جریان بیافتد

قبل از آنکه نابود شوم

مرا از آن پوچی که به سویش می روم حفظ کن

 

اینجا سرد است

بدون لمس دستان تو

بدون عشق تو

عزیزم، تو تنها زندگی در میان مرگ هستی

 

در تمام این مدت باور نمی کردم که نمی بینم

تو در مقابل من بودی و من در تاریکی گرفتار بودم

انگار هزاران سال در خواب بوده ام

می خواستم چشمانم را  به همه چیز بگشایم

بدون فکر

بدون صدا

بدون روح

نگذار اینجا بمیرم

باید بیشتر از این ها باشد

مرا به زندگی بازگردان

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/04/30ساعت 5:24 توسط ارغـــوان |


Bring me to life

 

how can you see into my eyes

like open door

leading you down into my core

where i've become so numb

without soul

my spirit's sleeping somewhere cold

until you find it there and lead it back home

 

wake me up

wake me up inside

i can't wake up

wake me up inside

save me

call my name and save me from the dark

wake me up

bid my blood to run

i can't wake up

before i come undone

save me

save me from the nothing i've become

 

Now that i know what i'm without

you can't just leave me

breathe into me and make me real

bring me to life

 

wake me up

wake me up inside

ican't wake up

wake me up inside

save me

call my name and save me from the dark

wake me up

bid my blood to run

i can't wake up

before i come undone

save me

save me from the nothing i've become

 

bring me to life

i've been living a lie

there's nothing inside

bring me to life

 

Frozen inside without your touch

without your love, darling

only you are the life among the dead

 

All this sight

i can't believe i couldn't see

kept in the dark

but you were there in front of me

i've been sleeping a 1000 years it seems

i've got to open my eyes to everything

without a thought

without a voice

without a soul

don't let me die here / there must be

something more

bring me to life

 

wake me up

wake me up inside

i ca't wake up

wake me up inside

save me

call my name and save me from the dark

wake me up

bid my blood to run

i can't wake up

before i come undone

save me

save me from the nothing i've become

 

Bring me to life

i've been living a lie

there's nothing inside

bring me to life

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/04/30ساعت 4:43 توسط ارغـــوان |


سلام

 

زنگ تفریح مدرسه دوباره به صدا در می آید

ابر های سیاه و باران زا دوباره برای بازی آمده اند

هیچکس به تو نگفت که دخترک دیگر نفس نمی کشد؟

سلام, من ذهنت هستم که آمده ام تا هم صحبتت شوم

سلام...

 

اگر لبخند بزنم و باورت نکنم

دیر یا زود از این خواب بیدار می شوم, می دانم

سعی نکن که درمانم کنی من نشکسته ام

سلام, من آن دروغم که برای تو زنده ام

پس آزادی تا از من بگریزی و پنهان شوی

گریه نکن...

 

ناگهان در میابم که خواب نیستم

سلام, من هنوز اینجا هستم

همه آن چیزی که از دیروزت بر جای مانده...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/27ساعت 3:29 توسط ارغـــوان |


Hello

 

play ground school bell rings again

Rain clouds come to play again

has no one told you she's not breathing

hello, i'm your mind

giving you someone to talk to

hello

 

If I smile and don't believe 

soon I know i'll wake from this dream

don't try to fix me i'm not broken

hello

I'm the lie living for you so you can hide

don't cry

 

suddenly I know i'm not sleeping

hello, i'm still here

all that's left of yesterday

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/27ساعت 3:1 توسط ارغـــوان |


جاودانه من

فرسوده ام از ماندن

محصور در تمام ترسهای کودکی ام

و اگر قرار است که مرا ترک کنی

آرزو دارم که کاملا می رفتی

زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست

و مرا تنها نمی گذارد

 

انگار این زخمها نمی خواهند درمان شوند

این درد بیش از اندازه حقیقی است

و خیلی چیزهای دیگری که زمان التیام نمی بخشد

 

آن زمان که می گریستی

اشکهایت را از گونه ات پاک می کردم

آن زمان که فریاد میزدی

با تمام ترسهایت نبرد می کردم

و در همه این سالها

دیگر دستانت در دستم نیست

اما تو هنوز مالک تمام وجود منی

 

عادت داشتی که با برق چشمانت فریبم دهی

اما من حالا اسیر زندگی به جا مانده از تو هستم

این چهره توست که هر شب رویاهای شیرینم را شکل میدهد

این صدای توست که تمام عقلم را از من می گیرد

 

انگار این زخمها نمی خواهند درمان شوند

این درد بیش از اندازه حقیقی است

و خیلی چیزهای دیگری که زمان التیام نمی بخشد

 

آن زمان که می گریستی

اشکهایت را از گونه ات پاک می کردم

آن زمان که فریاد میزدی

با تمام ترسهایت نبرد می کردم

و در همه این سالها

دیگر دستانت در دستم نیست

اما تو هنوز مالک تمام وجود منی

 

خیلی تلاش کردم تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی

و تو که هنوز ترکم نمی کنی

و من که برای بازمانده زندگی تنهایم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/26ساعت 22:47 توسط ارغـــوان |


My Immortal

 

I'm so tired of being here

suppressed by all of my childish fears

and if you have to leave

I wish that you would just leave

cause your presence still lingers here

and it won't leave me alone

 

these wounds won't seem to heal

this pain is just too real

there's just too much that time can not erase

 

when you cried i'd wipe away all of your tears

when you'd scream i'd fight away all of your fears

and i've held your hand through all of these years

but you still have, all of me

 

you used to captivate me

by your resonating light

but now i'm bound by the life you left behind

your face it haunts my once pleasant dreams

your voice it chased away all the sanity in me

 

these wounds won't seem to heal

this pain is just too real

there's just too much that time can not erase

 

when you cried i'd wipe away all of your tears

when you'd scream i'd fight away all of your fears

and i've held your hand through all of these years

but you still have, all of me

 

I've tried so hard to tell myself that you're gone

but though you're still with me

I've been alone all along

 

when you cried i'd wipe away all of your tears

when you'd scream i'd fight away all of your fears

and i've held your hand through all of these years

but you still have, all of me

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/26ساعت 21:57 توسط ارغـــوان |